کلبه تنهاییها
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
سالگرد ازدواج

از روز ازدواج که خاطره قشنگی برایمان نذاشتند......اینم از اولین سالگرد ازدواجمان!!!!!!!!!!!!!!!


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸٩/٢/٢٦- نوشته شده در ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

بهارانه

یاد گرفته ایم
که احساس هایمان را منیج کنیم.
که یعنی می دانیم که این دل لامصب قرار نیست تا ابد گرفته بماند
می دانیم که باید همان قدر اشک بریزیم که لازم است.. که حالمان را بهتر می کند.. نه یک قطره بیشتر،‌نه یک قطره کمتر
یاد گرفته ایم که دنیا پر از بازی های تازه است
یاد گرفته ایم که فردا روز دیگری ست
یاد گرفته ایم
یاد گرفته ایم

*************************

قرارمان یک مانور کوچک بود!

 

قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد!

اما ببین...

یک جای سالم در قلبم نمانده است!!!

*********************

چرا نمیذاری که حرفهایمان تمام شود....بحث نیمه کاره بدتر از بحث با جنجال و دلخوری است....بگذار برای یکبار تا انتهای حرفهایمان را بزنیم نه اینکه عین یک بغض کهنه در گلو بماند تا آنقدر رشد کند که نفسم بالا نیاید......بگذار حتی اگر دعوایمان می شود حرفهایمان را بگوییم....مکالمه دو نفره حتی اگر به دلخوری یک طرف بیانجامد رشد دوطرفه را نتیجه می دهد....دلگیریهایمان را بهم نگوییم می ماند برای روز مبادا آنوقت من و تو کم کم دور می شویم و....

باور کن دوست داشتنما اینگونه بیشتر می شود. 

***************************

اینجا که نمیایی....کسی هم زیاد اینطرفها عبور نمی کند ÷س برای آن مساقر راه گم کرده و دل خودم می نویسم....نوروز مبارک.


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۱٢/٢٥- نوشته شده در ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

 

آهسته می نشینم

زل می زنم به خیابان خاطره

"آه ... یادش بخیر"

درد دل تکراری من

با نیمکت تنهاییست که

بیش از تو حوصله ام را دارد.

*************************

اگر گمان کردید من تمام دنیایم را اینجا می‌نویسم،‌ اشتباه کردید من با نانوشته‌هایم زندگی می‌کنم

*********************

دلم می خواد یه عالمه مفصل برات بنویسم ولی تو که اینجا رو نمی خونی آخه......................

********************

من دلم موبایلمو می خواااااااااااااد

***************


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۱٢/۱٧- نوشته شده در ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

 

حالا می خواهم بگویم:
ببخشید. من آشتی نیستم. نمی توانم آشتی باشم
چون هنوز جریحه دارم
ادای آدم های بزرگ را در آوردن، بزرگترین آفت است وقتی که آدمِ بزرگی نباشی. من قهربودنِ بچه گانه ام را به بزرگی دروغی ترجیح می دهم
من قهر می مانم


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۱٠/٢۱- نوشته شده در ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

 

کاش یاد می گرفتیم که می توان عاشق بود ولی دلگیر..می توان دوست داشت ولی با دیدگاه متفاوت.....می توان....

******************

دوباره به فکر رفتم،از قانون خواندم و غمگین شدم به عنوان یک زن ...جنس دوم....

حق سفر

حق کار

حق مسکن

حق طلاق

حق حضانت فرزند

...

حال که دوشادوش هم درس می خوانیم، کار می کنیم و زندگی...حقوقم را به عنوان یک انسان مانند تو و از جنس تو می خواهم....خواسته زیادی برای یک" انسان" نیست....هست؟

**************

برای تو که نه می خوانی و نه می بینی می نویسم..اینجا در انزوا و تنهایی خودم خواسته ها و دلگیری ها را حک می کنم.... اینجا تنهاییم را تصویر می کنم و حرفهایی را که در گلویم مانده با بغضهایم بیرون می ریزم تا عصر با لبخند وارد شوم و همان همیشگی باشم......قبلها هم این گونه بود ولی نمی دانم چرا توانایی هایم کم میشوند انگار... خسته ام از تمام کلماتی که در ذهنم رژه می روند و تا به تو می رسند زبانم لال می شود....چشمهایت شاید بهانه ایست برای نگفتن ...یا دلواپسی من از غمگین نمودنت..هرچه که هست خوب نیست...من باید حرف بزنم...باید...کمکم کن....صدای کمکم را بشنو ....با تو هستم...من اینجا غرق می شوم به زودی..اگر تو نیایی.


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۱٠/۱٩- نوشته شده در ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

 

 پریشانم، 

چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! 

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی. 

خداوندا! 

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی 

لباس فقر پوشی 

غرورت را برای ‌تکه نانی 

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ 

و شب آهسته و خسته 

تهی‌ دست و زبان بسته 

به سوی ‌خانه باز آیی 

زمین و آسمان را کفر می‌گویی 

نمی‌گویی؟! 

خداوندا! 

اگر در روز گرما خیز تابستان 

تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی 

لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری 

و قدری آن طرف‌تر 

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ 

و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد 

زمین و آسمان را کفر می‌گویی 

نمی‌گویی؟! 

خداوندا! 

اگر روزی‌ بشر گردی‌ 

ز حال بندگانت با خبر گردی‌ 

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. 

خداوندا تو مسئولی. 

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن 

در این دنیا چه دشوار است، 

چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

"دکتر علی شریعتی"


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۱٠/۱٤- نوشته شده در ساعت ۱:٤٠ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

تولد و سورپرایز

متشکرم عزیزم...............به خاطر اینکه به یادم بودی و به یاد آوردی. به خاطر اینکه تلاش کردی و فکر کردی ..و به خاطر عمق مهربونی ای که توی چشمات و تلاشت دیدم....برای من زیباترین و قشنگترین هدیه است...nokia 5800


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۸/٢٧- نوشته شده در ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ- shiva  |لینک به نوشته

خواب

خواب احمقانه ای دیدم..تیکه تیکه از روند اتفاقای گذشته......و از صبح کسلم...توی خواب هیچ کس به فکر من نبود حتی تو.....کاملا تنها مونده بودم..تنها...یاد خاطرات گذشته در کنار مرور سختیهای این دوران اذیتم می کنه......فکر اینکه اگه یکم توی پول پیش خونه و خیلی خریدای دیگه بیشتر حمایت می شدیم این همه وام نمی گرفتیم و الان وضعیت اینجوری نبود که بخوایم هر ماه این همه قسط بدیم و من از اول ماه همش موجودی بانکمون رو چک کنم و بشینم حساب کتاب کنم و همش به این نتیجه برسم که بدهکاریم و حرص بخورم و غصه و ...و هر دفعه به دلم بگم همه چیزایی که می خوای رو فعلا استند بای نگه دار تا بعدا که شرایط جور شد..و این وسط همش دنبال یه راهی باشم تا بتونم بقیه پول ماشین رو جور کنم و....... واینا رو نتونستم وقتی صبح اصرار کردی که چرا ناراحتم بهت بگم...می دونم شنیدنش ناراحتت می کنه عزیزم پس بهت نمیگم....یه بغضه که باید بترکه....

***********************

دیدن فیلم عروسیم همیشه وضعیت رو بدتر می کنه بخصوص اون قسمت سر سفره عقد توی سالن و....... چیکار کنم این لیوان ابلهانه و مستهلک کننده رو به همراه بقیه لیوانهای اون دوران بندازم زمین؟؟؟؟؟؟؟

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۸/٢٦- نوشته شده در ساعت ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

غبطه

دروغه اگه بگم وقتی آرمان گفت می خواد پریسا رو سورپرایز کنه برای تولدش، اصلا غبطه نخوردم ولی هنوزم یادمه که سال ٨۵ دو هفته زودتر از تولدم تو بهم زنگ زدی و من چقدر ذوق کردم از ٢٠ دقیقه مکالممون..................

*************

همیشه قبل از اینکه اتفاقی بیفته من پیش پیش غصه اشو می خورم و خیلی وقتا اون اتفاقه نمی افته و من الکی روحمو ضایع کردم این وسط.......مثل امروز صبح و پلاک زوج و فردمون....چیکار کنم از این پیشگویی رها بشم!!!؟؟؟؟؟؟؟؟

********************

دلم می دونی چه می خواد؟!؟...اون کافه ی اسکله کوچیکه ی "ماهی ها عاشق می شوند" رو....دلم ساندویچ کباب دیگی مامانم رو می خواد...دلم لک لک می خواد...دلم کوچه ی پر درخت می خواد...درختایی که دارن زرد می شن کم کم...دلم می خواد بشینم رو اسکله و پاهامو آویزون کنم و چایی بخورم و به هیچی فکر نکنم جز تو...دلم سوز سرما می خواد و لرز یهویی...دلم شهر خیس می خواد...شهر خیس


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۸/٢٥- نوشته شده در ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

منچ

یه هدیه خیلی خیلی خیلی با ارزش گرفتم........یه منچ.....شاید برای شما فقط یه منچ باشه ولی برای من با ارزش ترین چیزیه که میشه هدیه گرفت....مرسی عزیزم.

****************************

مرسی بخاطر اینکه گوش کردی...ممنون بخاطر اینکه به یادت موند و متشکرم بخاطر اون کتاب آبی که دستت دیدم. مرسی بخاطر تلاشی که می کنی.....دوستت دارم بهترینم....

**********************

اندکی آهسته تر زیر این باران بمان

ابر را بوسیده ام تا بوسه بارانت کند


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۸/٢۱- نوشته شده در ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

تنها عشق کافی نیست

من عاشقم .....اما عاشقی و دلگیری از هم جدا نیست میشه عاشق بود و دلگیر ...که اگر عاشقت نبودم دلیلی برای انتظار و دلگیری وجود نداشت.

*******************

You don’t care about me…do you? I really need you these days….but it seems that you forget me…..do not ignore me anymore please

*****************

خوشبختی، نامه ای نیست که یکروز، نامه رسانی، زنگ در خانه ات را بزند و آن را به دستهای منتظر تو بسپارد.

********************

 

تنهایی مادر سکوت است برای من که تازه سخن گفتن را یاد گرفته بودم...اینک پس از مدتها تنهایی و سکوت...سخن گفتن فراموشم شده...تو نیز فراموش کرده ای چگونه پرسیدن را.......من در تنهاییم غرق می شوم....نفسی تازه برسان

 

دیشب حتی خر و پفم میکردی!!!! با هر صدایی احساس کردم اهمیتم منفی بینهایت شده

******************

 

بغض چیز خوبیه به شرط اینکه بترکه

وگرنه می ترکونه

 

هر چه سعی کردم

امروز لبخند بزنم نشد

اشک از سر مژگانم لغزید

هجمی از هزاران درد جاری شد

چه کسی گفت :

امروز، روز من است!؟

آسمان را ابرها دهید،

اندکی نم!

زیر این باران ،بدون چتر

باد هم بهانه ایست

برای گریه ام!!!

 

 

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۸/۱٩- نوشته شده در ساعت ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

نیاز

نازنین کاش در چشمانم می دیدی که این روزها چقدر به تو نیازمندم به تو ومحبتت...نازنین در پس این ماههای نگران که تنها و بی حمایت آنها که باید می بودند!! و نبودن را انتخاب کردند...گذشت چیزی در من فرو ریخت..احساسهایی که تجربه کردم را کمتر کسی در روزهای آغاز زندگی مشترکش تجربه می کند ولی من..برای غمگین نشدنت گزینه سکوت را انتخاب کردم تا باری بر روی شانه های عزیزت نگذارم ولی این بار برای شانه های ظریفم سنگین بود و شانه هایم را شکست.......کاش در عمق نگاهم می دید که چقدر نیازمند آغوش گرم تو ام و چقدر نیاز دارم تا به گفتگو بنشینیم گویی در گردابی فرو می روم و هرچه تلاش می کنم بیشتر و بیشتر از هم دور می شوم...می دانم اگر سخن نگویم دیگر نخواهم گفت....

***********************

مشکل وجود سایر آدمها کنارمان نیست...فرقی نمی کند برادران تو یا خواهران من که به باور من همه یکسانند و عزیز...ولی....من تنها کمی احترام می خواستم از تو و کمی وقت می خواهم برای تنها بودن کنار تو....مدتهاست که با هم حرف نزده ایم.....مدتهاست.....

*************************

عزیزم از نظر من تو هنوزم بهترین و تک ترین شوهر دنیایی ولی اگه میشه این قسمت رومانستو یکم تقویت کن!!!مژه

********************

دیشب حوالی بر آمدن

                                  صدای ترنم باران

                                                                  در کوچه های شهر

وقتی شرشر ناودانی ها

فضای ذهن خسته ام را تسکین می داد

صدایت می زدم

پیدایت نبود

می خواستیم بال به بال هم        

زیر باران

 خاطره هایمان را دست چین کنیم....

                                                      کاش بودی

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۸/۱٦- نوشته شده در ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ- shiva  |لینک به نوشته

 

فکر کنم از فیلم عروسی شروع شد.....خاطراتو زیر و رو کرد و من دوباره گم شدم.......غمگینم از تمام آنچه که دیدم و شنیدم......غمگینم از تو که برایت احساسم اهمیتی نداشت و ندارد...خسته ام از انگشت اتهامی که به طرفم می گیری و می گویی...... دلگیرم عزیز چه باور کنی چه نه من دلگیرم از تمام آنها که می دانی و از تو


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۸/۱٤- نوشته شده در ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

 

احساس می کنم عشقم دوباره متولد شده.دوباره زبانه می کشد وحشتناک....این روزها به شیرینی همان روزهای تازه آشنایی وقتی نگاهت می کنم دلم غنج می رود برای بوسیدنت.....و بودنت کنارم.... این روزها برای آن چند چین کنار چشمهایت وقتی که می خندند دلم ضعف می رود....وقتی دستانت را احساس میکنم که حلقه شده بر روی کمرم هستند نا خودآگاه یاد اولین تماس دستهایت می افتم که با شیطنت و ظرافت پرده های بیچاره را بهانه کردند..........این روزها برابر آن روزها ...نه اصلا میلیونها بار بیشتر از آن روزها عاشقت می شوم....این روزها دوستت دارم بسیار.....بسیار

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۸/۱۱- نوشته شده در ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته

 

این جمله ها رو تو ایمیل خوندم خوشم اومد!!

اگر زنی رنگ شاد بپوشد رژ لب بزند ، و کلاه عجیب و غریبی سرش بگذارد ، شوهرش با اکراه او را با خودش به کوچه و خیابان می برد . ولی اگر کلاه کوچکی بر سرش بگذارد و کت و دامن خیاط دوز تن کند شوهرش با کمال میل او را بیرون می برد و تمام مدت به زنی که لباس رنگ شاد پوشیده و کلاه عجیب و غریب سرش گذاشته و رژ لب زده است خیره می شود !!!
"بالتیمور بیکن "

فکر می کنید قبل از اینکه یک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه دیگر را باید بالا و پایین برود ؟!
" نویسنده ی ناشناس "

 


پيام هاي ديگران () | ۱۳۸۸/۸/۱٠- نوشته شده در ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ- shiva  |لینک به نوشته